أحمد بن حامد كرمانى
62
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
رمقى و اين كار را رونقى خواهد بود ، جز بمعونت او نباشد . محمد شاه ( را ) برداشت و با جمعى از غلامان و حشم خويش روى بجانب بم نهاد . ( گفتار در ذكر مبادى ) احوال سابق الدين على سهل و مقام او در كرمان ( و رفتن اتابك محمد در ركاب محمد شاه به بم . ) [ سابق الدين ] على ( سهل ) از ديه محمدآباد « 1 » ( بود ) از رستاق ترشيز ، از جملهء شاگردان احمد خربنده كه صعلوك و عيار خراسان بوده است و على ( سهل ) سرهنگى [ بود ] مستجمع آلات ( در ) آن پيشه و از عداد شيران آن بيشه و در خراسان به خدمت درگاه كريم الشرق موسوم بود و او را در عهد ملك طغرل ، چند نوبت بنامه بكرمان فرستادند « 2 » و در عهد ملك بهرامشاه ، ( در دويم نوبت كه از ملك مؤيد لشكر خواست ، ) در خدمت كريم الشرق ببم آمد و در خدمت پادشاه و بزرگان دولت هرروز ( ورقى ) از اوراق حسن اخلاق باز مىكرد و نافهء از [ شمهء ] شمامهء شمايل خويش مىگشاد و دلها را باظهار فنون مردى و مردمى صيد مىكرد ، تا از دهليز خمول و خفا [ بيرون آمد و ] پاى در سراى وجاهت و نباهت نهاد و چند سرهنگ بر وى گرد آمد . چون ( اتابك محمد از ملك ارسلان گشته بجانب بم آمد و بهرامشاه را برداشته ببردسير مىبرد ، چنانچه مشروح گذشت ؛ ) بهرامشاه چند سرهنگ ديگر مضاف مردان على سهل گردانيد و حصار و قلعهء بم بوى سپرد و او درين كوتوالى و پيشوائى ، طريقتى « 3 » [ از ] مروّت نهاد و شيوهء [ از ] ايالت « 4 » بر دست گرفت . در رعايت ( جانب ) رعيت و اقامت مراسم راستى و عدالت و محافظت حقوق اكابر و اصاغر ( چون اهتمام نمود ، ) كه اولاد ملك طغرلشاه در جنب او گم شدند ( و باضافت با وى باز هيچ آمدند ) و چون مردم [ بم ] بعهد ولايت او بر فراش معاش بياسودند ( و از ارتعاش افتادگى انتعاش يافتند ؛ ) كمر سلجوق و سلجوقيان گرفتند و خاصّوعامّ مهرهء مهر او بر گردن جان بستند . پس هرروز رشتهء بأسش قوّت مىگرفت و كيسهء يسارش امتلاء مىپذيرفت و درجهء جاهش اعتلاء مىنمود و تا بهرامشاه زنده بود اظهار عبوديت مىكرد و بر سمت طاعت مىرفت . [ پس ] اتابك محمد را خيال آن بود « 5 » كه على سهل پرورده و بركشيدهء ( ملك ) بهرامشاه است و مردى است بجمال رجوليت مذكور و به ( كمال ) حسن
--> ( 1 ) حمدآباد . - ( 2 ) فرستاده در . - ( 3 ) طريق . - ( 4 ) عدالت . - ( 5 ) نمود .